به‌تأخيرانداختن انفجار شد و باعث گرديد هنگامي كه سرانجام اين انفجار روي داد وحشتناك‌تر شود. بايد به‌خاطرداشت كه ((ياغيگري‌)) انگليسي مفهومي بسيار خشن است‌. ياغيان را انسان‌ نمي‌شمردند؛ آنان در بيشه‌ها پنهان مي‌شدند، چيزي نداشتند كه ببازند، با شورش همه چيز به‌دست مي‌آوردند. زندگي فقيران چنان دشوار بود كه ميل به شورش و ياغيگري زياد و گاه‌ خارق‌العاده بود، به ويژه در ميان ارواح مستقل و جسور. با اين‌همه يك عصيان واقعي بسيار به‌تأخير افتاده‌بود. ژاكريان فرانسوي (1358) بر آنان پيشي گرفتند ولي شورش آنان كم دامنه‌تر بود و به زودي سركوب شد. شورش انگليسيان به رهبري جك استراو، وات تايلر و جان بال در سال 1381 روي داد. اين يك انقلاب واقعي بود كه سوزاندن املاك اربابي‌، سوزاندن اسناد مال‌الاجاره‌ها و شكارگاه‌ها، كشتارهاي اربابان و وكيلان‌، راهپيمايي به سوي لندن و غيره را دربرداشت‌. واكنش ريچارد دوم بي‌رحمانه و از قرار معلوم موٴثر بود، ولي آزادي طبقات كارگر مشخصاً آغاز شده بود.
جالب است كه مورخي مثل توماس ويلزينگهام بنديكتي‌، يعني يكي از بهترين مراجع‌ مربوط به قيام دهقانان در جبهه‌ٴ محافظه‌كار، آن را ناشي از بارون‌هاي بي‌ايمان مي‌داند. به‌ مفهومي اين مطلب درست بود، ولي نه به آن مفهوم موردنظر توماس‌. اگر بارون‌ها مطابق ديني‌ كه بدان معترف بودند عمل مي‌كردند، با دهقانان رفتار انساني‌تري مي‌داشتند و موجبي براي‌ انقلاب پيدا نمي‌شد.
در افسانه‌هاي كانتربري هم مسلماً اطلاعات فراواني درباره‌ٴ اوضاع اجتماعي وجود دارد، ولي‌ نه از آن نوع‌ِ موجود در پـيِرس شخم‌زن‌. ويليام لانگلند دقيقاً هوادار مردم بينوا و فرودست بود و جفري چاسر مشخصاً در طرف ديگر قرارداشت‌، به‌علاوه‌، او سر تا پا اديب و درباري بود. قبله‌ٴ او ايتاليا بود، كانون داستان‌ها و علوم انساني‌، و نيز كانون نوآوري‌ها و كارهاي شگرف‌. هم‌چنان‌كه‌ كولتن به خوبي دريافته ((ايتاليا براي چاسر همان چيزي بود كه اروپا براي يك آمريكايي امروزي‌ است و آمريكا براي يك اروپايي امروزي‌)).
سازمان اقتصادي انگلستان رو به بهبود بود، ولي خيلي كندتر از شمال ايتاليا. بايد توجه‌ داشت كه برات اولين‌بار در سال 1379 در قانون انگلستان به رسميت شناخته شد؛ احتمالاً برات‌ از اندكي پيش از آن مورداستفاده قرار مي‌گرفت‌، ولي سابقه‌اش در ايتاليا به سال 1161 مي‌رسد (مقدمه 2، 1148).
در ايتاليا، و حتي فرانسه به قانون شرع و هم‌چنين قانون عرف خيلي كمتر توجه مي‌شد. در مورد قانون شرع‌، اسارت پاپ‌ها موجب افزايش گرايش‌هاي چندپاپي شده‌بود. البته كشيشان از او اطاعت مي‌كردند، ولي عوام حتي پيش از وضع قانون ضد پاپ از سوي ادوارد سوم مايل به‌ ايستادگي در برابر وي بودند. انگلستان چنان از دستگاه پاپ‌هاي آوينيون فاصله گرفته‌بود كه